امتناع کرده ام از واژه ی ابراز... که من از خویش به ستوه آمده ام...
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
نام زندگیمان چیست اگر که ما به ترسهایمان باختهایم و آنگونه که میباید از زندگی کام نگرفتهایم؟
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
حقیقت را چه نیاز به لباس؟! لباسی نمادین چه چیز است بجز دروغی برخاسته از دورویی؟!
و میدانم چه لذتی ست بر بالای بلندایی سخن گفتن در حالی که گوسپندانی به دورت حلقه زدهاند و مشتاقانه به تو خیرهاند! چنان حرفهای چوپانی برای گلهاش، و این گله را چه دیر زمانیست برای فارغ شدن از آخورگاهشان... پس بگذار که همواره تو را بستایند که انسان شایسته چیزیست که بیش از همه آن را میستاید!
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
از این روزنه ی باریک نور میبینمت که عریان عبور میکنی و من نگاه هرزه ام سر خورده ست به هندسه ی وجودت و سقوط میکنم در تو ای "زمان"! دست می کشیدم به سوی تو تا حسرت... تا انتظار... تا آرزو، بسان سایه ای که در تمنای وجود، تا انتهای فرو افتادن خورشید کشیده شده ست...
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
واژگان اگرچه گاه نمایشی از حقوق برابراند، اما ماهیتِشان در رفتارها شکل میگیرد و از این جهت است که خودکامگان برای بقاء خویش به دروغ و شعارزدگی در قالبِ تقدسهای خود ساخته روی می آورند.... ماهیتهای پوچ اند که بیش از آنکه در جستجوی حقیقت باشند در حال ستایش یکدیگرند... u200d
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
هنوز هم میتوان به انعکاس لبخندی منجمد خیره ماند و به توازنِ میان احجام هندسیاش گرما را گره زد... u200d
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
جهان میتوانست تمامش دروغ باشد، اگر حقیقتْ، باور به وارونِگیها بود!
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
واژگانم عصیان زده میگریختند به میان سُربهای داغی که خاموش میساختند، بُهت معصومانهی انسان را...
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
رنج مداومِ هر روز میشود زندان، آنگاه که بدانی آزادی چگونه است...! u200d
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری
غریبیم در وطن خویش و هر از چند گاهی به کِرختیِ وجدانمان سُرب داغ بُهتُ و اندوه شلیک می کنند، آنان که وجدانهایشان را ارزان فروختهاند...u200d
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری